در زماني نه چندان دور، عكس گرفتن تنها اختصاص به قشر خاصي به نام عكاس داشت كه با استفاده از دوربينهاي قطع بزرگ فقط در شرايط خاص آتليه انجام ميشد. به مرور دوربينهاي عكاسي با فيلمهاي قطع كوچك به خانهها راه پيدا كرد،
، دوربينهايي كه با توجه به تخصص، توانايي و نياز هر فرد با فيلمهايي در اندازههاي 110 ، 126 ، 135و 120 كارآيي داشتند .
با پيشرفت تكنولوژي و راه پيدا كردن رايانههاي شخصي به خانهها و ظهور گوشيهاي همراه مجهز به دوربينهاي ديجيتال، عكسهاي ديجيتال از عموميترين تصاوير در دسترس همگان شده و محبوبيت دوربينهاي ديجيتال در بين عموم را گسترش داده است .
امروز ديگر دوربينهاي ديجيتالي و تصاوير ديجيتالي سخن روز دنياي عكاسي است. البته گفتني است كه ارزش عكاسي آنالوگ را نميتوان ناديده گرفت و همچنان عكاسي آنالوگ پايه و زير بناي هنر عكاسي را در بر دارد. اما عكاسي ديجيتال هم نياز امروز جامعه است و همخوان با هنر و تكنولوژي زمان پيش ميرود، شايد فردا شاهد دوربينهاي جديدي باشيم با امكانات و ويژگيهاي خاص فردا.
در اينجا بحث از گونهاي هنر تصويري است، عکاسي. از عکاسي نميتوان تعريف کوتاه و جامعي داشت. شايد عام مردم آن را گونهاي هنر ثبتي ميپندارند. هنري که در خدمت ثبت لحظات است. اين همان اشتباهي است که چشم ناآگاه به تاريخ هنر ميکند. در اينجا چيزي جاي بحث پيدا ميکند. آن هم، هنر خودآگاه يا ناخودآگاه؟ کدام درست است و کدام بايد بيشتر در اين قرن حرفهاي مورد توجه قرار گيرد؟
بحث عکاسي را تا حدي ميتوان از مقولهي هنر جدا کرد، زيرا عکاسي هنري است جوان. هنري که تازه به دنيا آمده. عکاسي در دستهبنديهاي هنر هيچگاه به بلوغ شعر، داستان و يا حتي نقاشي هم نرسيده است. با اين وجود پيشرفتهاي عکاسي بسيار قابل لمس ميباشد. به گونهاي که عکاسي در همين دويست يا سيصد سالي که به صورت عمده وجود دارد، شاهد پيشرفتهايي استثنايي بوده است. سوالي ذهن همهي ما را در بر ميگيرد. عکاس کيست؟ آيا کسي که دوربيني بخرد و شروع به ثبت حقايق کند، عکاس است؟ آيا از روي نا خودآگاه خود عکس گرفتن روشي قابل قبول براي يک عکاس است؟
هنر امروزه ديگر جايگاه ناخودآگاهي نيست. امروزه عکسي ارزشمند است که حامل باشد - در اينجا لازم است به اين اصل هم اشاره کنم که هنر، از هر دسته و خانوادهاي که باشد حامل مفهومي هست. عکسي ارزشمند است که هنرمند ثبتکنندهي آن بتواند شرح عکس کند و منتقد بتواند از دل آن چيزي بيرون کشد. هنري که ناخودآگاه باشد، هنر قابل ارائهاي نيست، چون از ديد منتقد آن چنان بيارزش است که فرد سازندهي آن، ترجيح به انزوا ميکند چون تاب شنيدن نقدي تند را ندارد. هنر بايد قالبي حرفهاي پيدا کند. قالبي که در آن همه چيز خودآگاه باشد.